درونِ سرم کلاغی جیغ می کش ادمی خواه ام ب حال خودم برس ام... نمی شودهی ازمن می گریزدومن می گذرم ازخودم...سَرِجای ام ایستاده امکاشی ها.. مغازه ها.. درختانِ کنارِپیاده روهاازمن عبورمی کن ادحال ام ازمن
کسانی چشم های شان را خواب می بین اندانگشت دردیدنِ هم می کن اندودست می برنددرچشم هرچیزی که دیدن ندارد.کسی درتاریکیدنبال چشم های خودش می گردداو زنده گی رادرچشم دیگری کرده استبیش تراز هرکه ترها وهرچه ت
من پیش ازپسِ تو رفته.. می رومتو ازپسِ من پیش ازمن.. می آییما پیش از پَسِ رفتن.. آمدیموقتی کسی پیش ازما نه رفته بودوقتی کسی پیش از آمدِ ما می رفت...ما آمده بودیم پیش برویم پس رفته ایمآمدن ها پس ازما
تن تن تَنِ منای تنِ دیگرِمنب تن ام تنی ببخشکه تن ام تن تنِ تن باش اد وبسخارج ازتن، ناتنخارج ازمن تنی در تنِ دیگر ب تن اش می بال اد.هیچ تن در تنِ تنهیچ مندر تنِ دیگرِمنهستِ تن را درمنهستِ من را درتنبی
یک خط درمیانمان اند "ب"می نشینی میان دو "تا"یک خط: همه "فا"یک خط: کمی "لا"کمی: "سُل"کمی: "می"میان دوخطنُت ب نُت می شویهرخم کنج ابروی تومی برد "لا" ها را ب "فا"دوخط می کش امیکی: ازمن ب تویکی: ازتو ب ت
زبان ام را بسته اندکلمات بلاتکلیفدرحرف حرف خود تحلیل می روند...نام ها وچیزهاموجودات پنهان درهستِ هستیتنها تظاهرات زبان ما شده اندو منو تودرکُنه خویشزبان ب جهان های بیرون گشوده ایم. وجودی که موجودش را